تاج الدين احمد وزير

213

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

يعلم اللّه كه خيالى ز تنم بيش نماند * بلكه « 1 » آن نيز خيالى است كه مىپندارند * * * يك امشبم كه خم ابرو [ ى ] تو محرابست * چرا بگرد من از آب ديده غرقابست * * * يارى آنست كه زهر از قبلش نوش كنى * نه چو رنجى رسدت يار فراموش كنى « 2 » * * * يارى اكنون كن كه يارانت ز كار افتاده‌اند * يار كارافتاده را يارى هم از ياران رسد

--> ( 1 ) بلكى . ( 2 ) اين بيت و بيت بعد در حاشيه سمت چپ به صورت عمودى نوشته شده است .